فلسفه و دین
(ندگان)پدیدآور
سوو, دریان
نوع مدرک
Textزبان مدرک
Englishچکیده
فلسفه و دین در گذشته نیز ارتباط داشته اند و این ارتباط همیشه بر قرار خواهد بود. فلسفه به اندازه دین ما بعد طبعیی است. ارتباط میان آن دو از قدیم الایام مشاهده می گردد. در عالم باستان دین عرفی جسم را از روخ تفقیق می کرد. موضوعی که خاصیه بارز دین مسیحیت و اسلام به عنوان ادیان توحیدی می باشد. این شباهت در فلسفه ایدالیسای افلاطون نیز دیده می شود که در نظر او با روح و جهان ایده های مثول ارتباط داشت که در واقع موازی جنثی است که در یک آسمان بالا به نام هیپروان قرار دارد که در آن روح قبل از اینکه به این دنیا بیاید وجود داشت. ایده ای که با تعلیم انجیل که می گوید: "شما اسانها از خدا وجود داشتید و پس از آن وی شما را خلق کرد مه در زمین زندگی کنید" شباهت دارد. با آن که افلاطون به تفکیک جسم و روح قائل بود وی این ایده را به عنوان اعتقاد دینی بیان نمی کرد بلکه به عنوان فسفه مخصوص به خد او هر چند که شباهتی با دین عرفی و بعد ها مسیحیت داشت. آنچه که این دو نظری را پیوند می دهد عرفانی هست که در درون دارند تا ریشه های که از آن تغذیه می گردد و مفهوم روح می باشد که عنصر هر دوی آنها می باشد و یا عالم موصول که با آسمان موصوم به هپیپروان ارتباط دارد و شبیهه بهشت ادیان توحیدی می باشد.در نتیجه می بینیم که فلسفه و دین همیشه در کنار هم بوده اند زیرا هر دو ما بعد الطبعیی می باشد و با مسائل اساسی و باطنی طبعیت انسان سر و کار دارد. آرستو نیز در فلسفه خود راجع به دو جهان سخن می گفت، بسیار شبیهه به دین وی می گفت جهانی که نه مشاهده می کنیم و از دو واحد محدود تشکیل شده است و به دو منطقه تقسیم می گردد که زمین و آسمان ها می باند و ماه مرز این دو جهان است.
نتیجتا جهان ما فوق ماه و جهان ما تحت ماه را داریم که این دومی جهان ماست که در آن همه انواع حرکت ها دیده مس شوند.
همچنین و تولد و مرگ، افزایش و کاهش. به نظر وی جهان ما تحت ماه ماهیت فیزیکی دارد در حالیکه جهان ما فوق ماه (آسمان ساکنانش) موجودات غیر مادی و الهی می باشند یعنی در نظریه آرستو نیز شباهت بسیار بزرگی میان فلسفه وی و دین مسیحیت که بعد ها به وجود آمد وجود دارد. بی علت نیست که افلاطون و آرستو به فلاسفه محبوب دین مسیحیت تبدیل شدند در عصر قرون وسطی حتی محبوب دین اسلام دو تا از معروفترین عبای کلیسای کاتلیک، سن آگوستین و ثما آکویینی نظریه آنها را مورد همایت قرار می دادند و آن بسیار نزدیک به مسیحیت می دانستند. این با توجه به یکی از ایده های آریستوتل راجه به محرک غیر متحرک که جهان و همه جیز آن را به حرکت وا می دارد که بعدا در دین مسیحیت از آن به خدا تغییر شد. آرستو چنین ایده ای را در قرن چهارم پیش از میلادم مطرح کرده است در حالیکه خیلی پیش از وی یهودیان معتقد بودند که قدرت ما فوق مادی وجود دارد که آنها را هدایت می کند و به آن یحوا می کفتند.
کلید واژگان
فلسفهدین
فلسفه باستان
فلسفه قرون وسطی
شماره نشریه
1تاریخ نشر
2013-01-011391-10-12



