جایگاه طبیعت در اشعار سهراب سپهری
(ندگان)پدیدآور
قاضی زاده, سیده ندانوع مدرک
Textمقالۀ پژوهشی
زبان مدرک
فارسیچکیده
سپهری هر چه در کشف و شهود خود پیش می رود، طبیعت برای وی عظیم تر و بزرگتر می گردد چنانچه منظومه های پایانی وی پر است از تصویر های تازه، گرایش، ستایش، احترام و پر شدن از طبیعت.اما در شعرهای دوره اول، طبیعت بکلی غایب است. شاعری که بعدها می گوید " صدای پر بلدرچین را،رنگ های شکم هوبره را، اثر پای بز کوهی" را می شناسد و خوب می داند "ریواس کجا می روید، کبک کی می خواند، باز کی می میرد" در سراسر مجموعه خوابها حتی از یک پرنده یا گیاه نام نمی برد. تنها پرنده ای که در این مجموعه است "مرغ افسانه" و تنها گیاه گل نیلوفر است که آن هم گیاه واقعی نیست. او پله های عرفان را با گذر از طبیعت طی می کند. خدای او لای شب بوها است پای آن کاج بلند، روی آکاهی آب، روی قانون گیاه. از اینرو هر چه مراحل بالاتری از عرفان را طی می کند، قداست طبیعت برای او بیشتر می گردد. تا جایی که طبیعت برای او آیه ای می گردد از پروردگار.
کلید واژگان
سهراب سپهریطبیعت
هشت کتاب
صدای پای آب
مسافر
عرفان
خدا
شماره نشریه
2تاریخ نشر
2005-02-191383-12-01
ناشر
پژوهشکده هنر، معماری و شهرسازی نظرNazar Research Center for Art, Architecture and Urbanism (NRC)
سازمان پدید آورنده
دانشکده معماری و شهرسازی، پردیس هنرهای زیبا، دانشگاه تهرانشاپا
1735-96352251-7197




