معشوق ایده آل، معشوق- مادر (بررسی لکانی عشق در شعر «بر سرمای درونِ» احمد شاملو)
(ندگان)پدیدآور
مرادی, نرگستسلیمی, علیخزانه دارلو, محمد علینوع مدرک
Textعلمی-پژوهشی
زبان مدرک
فارسیچکیده
مقالة حاضر، مفهوم عشق را مطابق با مدل نظری لکان در شعر «بر سرمایِ درون» سرودة احمد شاملو بررسی میکند. لکان، علاوه بر دو ساحت «نمادین» و «خیالی» که پیش از او فروید بدان پرداخته بود، ساحت جدیدی میافزاید که همان امر«واقع» است. ازنظر او عشق، متعلق به امر واقع است و ما تنها قادریم عشق را در ساحت نمادین تجربه کنیم؛ بنابراین تجربه ما از عشق، تجربهای ناقص است؛ چراکه ما در امر نمادین دچار فقدان هستیم. لکان از دیگر سو «دیگری بزرگ» را نیز وارد این نظریه میکند؛ بدین معنا که ما در عشق به یک معشوق واقعی، همزمان در ورای او به چیزی بزرگتر عشق میورزیم. چیزی که غیرممکن مینماید و همواره از دالی به دال دیگر درحرکت است، بدون آنکه به مدلول مشخصی برسد. در این شعر، شاملو میل به مادر را که میل به محارم است به خاطر ترس از «اختگی»، سرکوب میکند و به ناخودآگاه میفرستد؛ اما این میل هیچگاه او را رها نمیسازد. بنابراین از فرایند «جابجایی» استفاده میکند. میل به مادر را متعالی و تلطیف (تصعید) میکند و ابژة دیگری کوچک «معشوق» را جایگزین معشوق-مادر در امر خیالی میکند. سوژه/ شاعر میخواهد در این رابطة عاشقانه، نقش و جایگاه معشوق را داشته باشد و آزاد و بیقید و رها باشد. عشقی از نوع «اکیپ» که محبتی یکسویه، مراقبت گونه، نارسیسی و به سود خویش است؛ ترکیبی از «اِروس» و «اِستورگ». سوژه/ شاعر، دسترسناپذیری معشوق گمشده را نمیپذیرد تا به ساحت نمادین و سمبولیک لکانی وارد شود. پناه بردن سوژه به عشق بهنوعی پشت پا زدن به «قانون پدر»، اجتماع و جهان سمبولیک لکانی است. او دنیای پر از تنهایی و انزوا را برمیگزیند و در این راه خواننده را با خود همراه میکند و اشتیاق و آرزو را در او نیز برمیانگیزد.
کلید واژگان
لکانشاملو
«بر سرمای درون»
معشوق
شماره نشریه
1تاریخ نشر
2018-08-231397-06-01
ناشر
پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگیIHCS
سازمان پدید آورنده
دانشجوی دکتری زبان و ادبیات فارسی دانشگاه گیلاندانشیار زبان و ادبیات فارسی دانشگاه گیلان
دانشیار زبان و ادبیات فارسی دانشگاه گیلان
شاپا
2383-05492383-0557




