مدیریت صنعتی (دانشگاه تهران)

اطلاعات نشریه

صاحب امتیاز: دانشگاه تهران

سردبير: دکتر عزت الله اصغری زاده

شاپا چاپی: ۲۰۰۸-۵۸۸۵

شاپا الكترونيكی: ۲۴۲۳-۵۳۶۹

ايميل:  imj@ut.ac.ir

وبسایت:  imj.ut.ac.ir

تعداد شماره ها: 35

تعداد مقالات: 317

تاریخ به رور رسانی:  1398/12/28

شماره جاری

بهینه‌سازی دسترس‌پذیری نوعی سیستم‌ صنعتی چندوضعیتی با رویکرد زنجیره مارکوف

زهرا سبحانی; محمود شهرخی

مدیریت صنعتی (دانشگاه تهران), دوره 11, شماره 3, صفحه 380-404
شناسه ديجيتال (DOI): 10.22059/imj.2019.268528.1007516

هدف: انتخاب تأمین‌کنندگان از مسائل مهم در طراحی سیستم‌های صنعتی است. این مسئله باید با توجه به معیارهایی نظیر هزینه، قابلیت اطمینان، تعمیرپذیری و زمان تحویل قطعه‌هایی که عرضه شده و نیز اثر آنها بر هزینه‌های کل سسیستم تولیدی بررسی شود. هدف از این پژوهش، ارائه الگویی برای انتخاب تأمین‌کنندگان اجزای یک سیستم صنعتی چندوضعیتی با در نظر گرفتن هزینه، قابلیت ‌اطمینان و تعمیرپذیری اجزاست. روش: ابتدا بلوک دیاگرام سیستم در دست بررسی ترسیم و حالت‌های مختلف سیستم با استفاده از شبکه مارکوف مدل‌سازی شد. سپس یک مدل برنامه‌ریزی مختلط عدد صحیح غیرخطی با استفاده از روابط حاصل از شبکه مارکوفی توسعه داده شده است. این مدل برای یک نمونه موردی به دو روش حل دقیق، با استفاده از نرم‌افزار GAMS و شمارش کامل حل شده و نتایج با یکدیگر مقایسهند‌اا شده‌اند‌. یافته‌ها: با حل این مدل میزان سفارش قطعه‌های سیستم به‌گونه‌ای انتخاب می‌شود که مجموع هزینه‌های ساخت و بهره‌برداری سیستم شامل هزینه خرید قطعه‌ها و همچنین هزینه کاهش ظرفیت و توقف کامل سیستم هنگام بهره‌برداری کمینه شود. نتایج نشان می‌دهد که در نظر گرفتن اثر تشابه قطعه‌ها بر قیمت خرید، فاصله زمانی تحویل و سرعت تعمیر قطعه‌ها می‌تواند در تصمیم‌گیری برای انتخاب تأمین‌کننده مؤثر باشد. نتیجه‌گیری: بر در نظر گرفتن اثر انتخاب قطعه‌های مشابه هنگام ارزیابی دسترس‌پذیری و هزینه کل سیستم تأکید می‌شود.

اندازه‌گیری و سناریوسازی بلوغ مدیریت فرایندهای کسب‌‌وکار با بهره‌گیری از تکنیک نقشه‌های شناختی فازی

محمدرضا صادقی مقدم; حسین صفری; طاها منصوری; علی صفری

مدیریت صنعتی (دانشگاه تهران), دوره 11, شماره 3, صفحه 405-426
شناسه ديجيتال (DOI): 10.22059/imj.2019.274321.1007552

هدف: یکی از دغدغه‌های کنونی مدیران، توسعه سطح بلوغ مدیریت فرایندهای کسب‌وکار، شناسایی شرایط بهبود و توسعه فرایندها است. بنابراین پژوهش حاضر با هدف اندازه‌گیری و سناریوسازی توسعه بلوغ مدیریت فرایندهای کسب‌وکار انجام شده است. هر مدل بلوغی، دارای سه بعد سطح، مؤلفه‌ها و شاخص‌های اثرگذار و ابزار سنجش است که در این پژوهش از طریق بررسی سیستماتیک پیشینه پژوهش، مفهوم‌سازی و اندازه‌گیری ‌شده و در راستای بهبود سطح بلوغ سناریوسازی شده است. روش: پایه نظری مدل مفهومی پژوهش بر اساس مرور ادبیات موضوع شکل گرفت و این مدل با استفاده از تحلیل عاملی تأییدی اعتباردهی شد. پس از مشخص شدن ساختار مدل مفهومی و عوامل و شاخص‌های هر سطح از بلوغ فرایندی با استفاده از روش نقشه شناختی فازی مدل علت و معلولی کلانی به دست آمده که ابعاد بلوغ و روابط مرتبط در آن مشخص شد تا امکان سناریوسازی برای توسعه بلوغ مهیا شود. یافته‎ها: مدل بلوغ مدیریت فرایندهای کسب‌وکار ارائه‌شده در این پژوهش سطوح بلوغ را به پنج سطح ابتدایی، مدیریت‌شده، استاندارد، قابل پیش‌بینی و نوآورانه تقسیم می‌کند. همچنین مشخص شد که 33 مفهوم فرایندی به توسعه سطح بلوغ مدیریت فرایندها منجر می‌شوند. بنابراین در صورتی که میزان پیاده‌سازی هر یک از این مفاهیم بین 0 تا 1 در سازمان مشخص شود، با کمک ابزار سنجش مدل ارائه‌شده در این پژوهش می‌توان سطح بلوغ مدیریت فرایندهای کسب‌وکار سازمان را اندازه‌گیری کرده و متناسب با آن سناریوسازی بهبود بخشید. نتیجه‎گیری: 33 مفهوم بلوغ مدیریت فرایندها می‌توانند به‌عنوان سناریوهای مختلف یک نقشه راه به سازمان‌ها کمک کنند تا سطح بلوغ خود را از صفر به 100 برسانند. همچنین نتایج پیاده‌سازی این پژوهش در شرکت مورد مطالعه نشان داد که وضعیت موجود فرایندهای کسب‌وکار در این مطالعه موردی در ابتدای سطح بلوغ سه قرار دارد و نمره آن 36 از 100 شده است.

مدل چندهدفه تعیین اندازه بهینه بافر و تخصیص افزونگی ـ دسترس‌پذیری به‌صورت هم‌زمان در سیستم‌های تولیدی

مقصود امیری; محمدتقی تقوی فرد; پرهام عظیمی; مجتبی آقایی

مدیریت صنعتی (دانشگاه تهران), دوره 11, شماره 3, صفحه 427-460
شناسه ديجيتال (DOI): 10.22059/imj.2019.276967.1007564

هدف: این پژوهش با هدف بررسی هم‌زمان دو دسته از مسائل پرکاربرد در حوزه تولید و عملیات شامل مسئله تخصیص افزونگی و تخصیص بافر انجام شده است. در این پژوهش، به‌دنبال بهینه‌سازی اهدافی از جمله دسترس‌پذیری، هزینه‌های سیستم و ظرفیت بافرها هستیم و بدین منظور متغیرهایی از جمله میزان بهینه ظرفیت بافرهای بین ماشین‌آلات، تعداد ماشین‌آلات با قابلیت اطمینان زیاد و تخصیص آنها و برنامه زمانی مناسب تعمیر و نگهداری بررسی شده است.
روش: با توجه به دسته‌بندی خرابی‌های اضطراری و پیشگیرانه برای ماشین‌آلات، لحاظ کردن هزینه هر نوع خرابی برای ماشین‌آلات و در نظرگیری تابع توزیع غیرنمایی و فزاینده برای انواع خرابی‌ها که به‌موجب آن، به‌دست آوردن و محاسبه توابع ریاضی مربوط به اهداف دسترس‌پذیری و هزینه به‌صورت صریح، بسیار سخت می‌شود، بنابراین رویکرد ترکیبی شبیه‌سازی، طراحی آزمایش‌ها و شبکه عصبی به‌منظور برآورد این دو تابع هدف به‌کارگرفته شد. همچنین به‌منظور تحلیل کارایی الگوریتم مورد استفاده، از الگوریتم MOPSO استفاده شد و بر اساس شاخص‌های سنجش کارایی الگوریتم‌ها با یکدیگر مقایسه شدند.
یافته‌ها: بعد از پیاده‌سازی مثال عددی با رویکرد مورد استفاده، نتایج تحقیق، حاکی از اعتبار متدلوژی پیشنهادی برای مسئله مورد بررسی بود.
نتیجه‌گیری: بر اساس مجموعه جواب‌های به‌دست آمده از الگوریتم‌های استفاده شده، می‌توان ترکیب‌های مختلفی از متغیرهای مورد بررسی (شامل تعداد ماشین‌آلات در هر ایستگاه، ظرفیت بافر و مدت زمان انجام تعمیرها) را مورد استفاده قرار داد تا به سطح مناسبی از اهداف مسئله دست یابیم.

ارزیابی و انتخاب طرح‌های صندوق توسعه فناوری با استفاده از روش بهترین ـ بدترین (مورد مطالعه: صندوق نوآوری و شکوفایی)

مرضیه شاوردی; سعید یعقوبی; بهزاد سلطانی

مدیریت صنعتی (دانشگاه تهران), دوره 11, شماره 3, صفحه 461-486
شناسه ديجيتال (DOI): 10.22059/imj.2019.279267.1007582

هدف: صندوق توسعه فناوری، یکی از نهادهای بسیار مهم تأمین مالی نوآوری است که به‌واسطه محدودیت منابع مالی ناگزیر باید طرح‌های فناورانه اولویت‌دار را شناسایی و تأمین مالی کند. هدف این مقاله، ارائه مدل تصمیم‌گیری چندمعیاره برای ارزیابی و انتخاب طرح‌های مناسب در صندوق‌های توسعه فناوری و تخصیص منابع به آنها است.
روش: در این مقاله از ترکیبی از روش‌های کیفی و کمی استفاده شده است. در گام نخست، معیارهای مهم در ارزیابی پروژه‌های فناورانه با مرور ادبیات، بررسی اسناد و مصاحبه با صاحب‌نظران شناسایی شده و با استفاده از روش تحلیل عاملی، معیارهای بسیار مهم در ارزیابی طرح‌های دانش‌بنیان تعیین شده است. سپس مدل تصمیم‌گیری چندمعیاره مبتنی بر روش بهترین ـ بدترین با در نظر گرفتن معیارهای مالی، بنگاهی، فناوری، تحلیل بازار و ریسک ارائه شده است.
یافته‌ها: در این پژوهش، نتایج ارزیابی 20 طرح دانش‌بنیان متقاضی تسهیلات قرض‌الحسنه و تولید صنعتی از صندوق نوآوری و شکوفایی ارائه شده است. نتایج پژوهش حاکی از آن است که در نظر گرفتن وزن برای معیارهای ارزیابی، بر نتیجه ارزیابی و تصویب یا رد طرح‌ها تأثیر شایان توجهی دارد.
نتیجه‌گیری: در این پژوهش، مدل تصمیم‌گیری چندمعیاره مبتنی بر روش بهترین ـ بدترین ارائه شده است که صندوق‌های توسعه فناوری می‌توانند با استفاده از آن، ارزیابی دقیقی از طرح‌های فناورانه داشته باشند و منابع محدود ملی را به‌نحو مناسب به بهترین طرح‌ها تخصیص دهند. شرکت‌های دانش‌بنیان نیز می‌توانند با توجه به معیارهای مهم در ارزیابی، راهبردها و اقدام‌های خود را روی مسائل کلیدی و مهم متمرکز کنند.

ارزیابی ساختارهای دومرحله‌ای متوالی: رویکرد تحلیل پوششی داده‌های شبکه‌ای چندهدفه (MO-NDEA)

رضا سلیمانی دامنه

مدیریت صنعتی (دانشگاه تهران), دوره 11, شماره 3, صفحه 487-516
شناسه ديجيتال (DOI): 10.22059/imj.2019.280013.1007585

هدف: مدل‌های اولیه تحلیل پوششی داده‌ها در مواجهه با ساختارهای با بیش از یک مرحله (شبکه‌ای) نمی‌توانند منبع ناکارایی را به‌خوبی مشخص کنند. ساختارهای شبکه‌ای دو مرحله‌ای متوالی، یکی از ساختارهای شبکه‌ای مبنا و پرکاربرد است. چالش اصلی بررسی این ساختار، ارتباط بین کارایی کل و کارایی مراحل و تعیین مقدار بهینه متغیرهای میانی است. مدل‌های موجود در حل این چالش‌ها و محاسبه کارایی‌ها یا همراه با خطا هستند یا امکان توسعه به انواع ساختارهای دومرحله‌ای را ندارند. هدف این مقاله، توسعه یک مدل چندهدفه تحلیل پوششی داده‌های شبکه‌ای است که ضعف‌های مدل‌های موجود را ندارد.
روش: در این مقاله تلاش شده است که با رویکرد ترکیب، مدل چندهدفه‌ای که هم‌زمان کارایی مراحل را مدنظر قرار می‌دهد توسعه داده شده و به بیان تعبیر هندسی و مقایسه آن با مدل‌های موجود پرداخته شود. مدل ارائه‌شده برای شرایط جواب بهینه چندگانه و بازده به مقیاس متغیر نیز تعمیم داده شده است.
یافته‌ها: در تمامی مدل‌های توسعه داده‌شده در مقاله، کارایی‌هایی که برای مراحل و کل محاسبه شده است، بین صفر تا 1 به‌دست آمده است، فقط در صورتی یک واحد کارای شبکه‌ای می‌شود که در هر دومرحله کارا باشد.
نتیجه‌گیری: از مدل ارائه‌شده در مثالی کاربردی برای ارزیابی پایداری 17 زنجیره تأمین استفاده شد. نتایج نشان داد که مدل موجود در مقایسه با مدل‌های سنتی و شبکه‌ای، ارزیابی واقع‌بینانه‌تری انجام می‌دهد. در نهایت با مثال‌هایی برتری مدل در مقایسه با مدل‌های ادبیات پژوهش نشان داده شد.

ارائه ترکیبی از برنامه‌ریزی پویای تصادفی تقریبی و الگوریتم ژنتیک در بهینه‌سازی چندمرحله‌ای سبد سهام با معیار ریسک GlueVaR

مریم قندهاری; عادل آذر; احمدرضا یزدانیان; غلامحسین گل ارضی

مدیریت صنعتی (دانشگاه تهران), دوره 11, شماره 3, صفحه 517-542
شناسه ديجيتال (DOI): 10.22059/imj.2019.278912.1007579

هدف: انتخاب یک سبد سرمایه‌گذاری بهینه در طولانی‌مدت منطقی نیست و با گذشت زمان کارایی خود را از دست می‌دهد. هدف این مقاله ارائه روشی برای به‌روز کردن چندمرحله‌ای سبد سهام است. همچنین از آنجا که بعد این مسئله با گذشت دوره‌های زمانی، به‌صورت چشمگیری افزایش می‌یابد، حل مسئله به‌روش قطعی ممکن نیست، از این رو هدف دیگر، استفاده از روش تقریبی برای مقابله با این دغدغه است.
روش: از برنامه‌ریزی پویای تصادفی تقریبی چندمرحله‌ای برای تعیین سبد بهینه سهام و رفع مشکل ناکارایی آن با گذشت زمان استفاده شده است. از نرخ‌های بازده به‌عنوان متغیر تصادفی طی دوره‌ها، از روش مونت کارلو برای سناریوسازی و از معیار ریسک GlueVaR به‌عنوان معیار اندازه‌گیری ریسک استفاده شده است. با استفاده از روش تقریبی، امکان حذف برخی از جواب‌های بهینه افزایش می‌یابد، از این رو، از الگوریتم ژنتیک برای جست‌وجو در اطراف پاسخ بهینه بهره برده شد تا در صورت امکان، جواب بهتری به‌دست آید. مدل‌سازی این پژوهش توسط نرم‌افزار متلب و آزمون‌های آن به‌کمک نرم‌افزار SPSS صورت پذیرفته است.
یافته‌ها: در این مقاله از اطلاعات 100 شرکت برتر موجود در بورس اوراق بهادار تهران، در سال‌های 1390 تا 1396 استفاده شد و بر اساس روش برنامه‌ریزی پویای تقریبی پیشنهادی، الگوریتم ژنتیک و روش سبد سهام با وزن‌های برابر، به مقایسه بازدهی و ریسک سرمایه‌گذاری در سبدهای مختلف پرداخته شده است.
نتیجه‌گیری: آزمون‌های آماری مربوطه نشان‌دهنده عملکرد بهتر روش پیشنهادی در مقایسه با دو روش دیگر است.

اولویت‌بندی استراتژی‌های سازمانی با به‌کارگیری مدل SWOT و فرایند تحلیل شبکه‌ای گروهی فازی (مطالعه موردی: شرکت تولید مواد اولیه دارویی)

امیر همایون سرفراز; امیر عباس شجاعی; میرداود عابدزاده

مدیریت صنعتی (دانشگاه تهران), دوره 11, شماره 3, صفحه 543-560
شناسه ديجيتال (DOI): 10.22059/imj.2019.39797.1006523

هدف: در این پژوهش به اجرای فاز تعیین و ‌تدوین استراتژی‌های یک شرکت تولید مواد اولیه دارویی با استفاده از ابزار SWOT پرداخته شده است. SWOT ابزاری است که برای بررسی عوامل داخلی و خارجی و شناسایی استراتژی‌‌ها به‌کار می‌رود. روش: برای اولویت‌بندی استراتژی‌ها، به‌دلیل تعامل و وابستگی میان زیرفاکتورهای SWOT و همچنین برای ایجاد انعطاف‌پذیری در مدل و وارد کردن داده‌هایی نظیر دانش، تجربه و قضاوت انسانی و دریافت پاسخ‌های کاملاً کاربردی و دقیق در مدل پیشنهادی، از روش فرایند تحلیل شبکه‌ای گروهی فازی (Fuzzy ANP) استفاده شده است. یافته‌ها: اولویت استراتژی‌ها عبارت‎اند از: اضافه‌کردن محصول‌هایی با حاشیه سود بالا و پس از آن به‌ترتیب، استراتژی‌های افزایش بازده و ظرفیت محصول‌ها، تأکید بر بازاریابی و اختصاص بخشی از درصد فروش به آن، تمرکز و سرمایه‌گذاری روی صادرات، بهبود و ارتقای فرایند تحقیق و توسعه، کاهش قیمت تمام‌شده و در نهایت، قیمت فروش و حذف محصول‌های بدون توجیه اقتصادی. نتیجه‌گیری: به‌کارگیری فرایند تحلیل شبکه‌ای، موجب می‌شود که فرض وابستگی میان عوامل، زیرعوامل و گزینه‌ها در ساختار سلسله‌مراتبی در نظر گرفته شود. استفاده از تئوری فازی موجب شده است که نقص استفاده از نظرهای نادقیق تصمیم‌گیرندگان برطرف شود.

بررسی عوامل مداخله‌گر زندگی‌نامه‌ای در خود‌ارزیابی (مورد مطالعه: مدل تعالی پایدار (H3SE) در صنایع پتروشیمی کشور)

احمد رضا قاسمی; آصف کریمی

مدیریت صنعتی (دانشگاه تهران), دوره 11, شماره 3, صفحه 561-574
شناسه ديجيتال (DOI): 10.22059/imj.2019.34702.1006466

هدف: ارزیابی عملکرد از جمله فعالیت‌های کلیدی در ارزیابی و بهبود سیستم‌های مدیریتی محسوب می‌شود. خودارزیابی یکی از  رویکرد‌های بسیار مهم ارزیابی عملکرد است. نقطه قوت این روش در قیاس با سایر روش‌ها، تمرکز بر مقوله یادگیری است. با وجود این به نظر می‌رسد خودارزیابی نیز همچون هر روش ارزیابی عملکرد، دارای ضعف‌ها و کاستی‌هایی است که از آن جمله می‌توان به خطاهای انسانی در روند ارزیابی اشاره کرد. پژوهش حاضر با هدف شناسایی و ارزیابی برخی از عامل‌های انسانی در روند خود‌ارزیابی انجام شده ‌است. روش: بدین منظور، پرسش‌نامه مدل تعالی پایدار (H3SE) بین 121 کارشناس در 42 شرکت مرتبط با صنایع پتروشیمی به آزمون گذارده شده ‌است. از این طریق، تأثیر متغیر‌های مداخله‌گر در انجام خودارزیابی (همانند سن، جنسیت، مقطع تحصیلی و تجربه) بررسی شده است. یافته‌ها: نتایج تحقیق گویای این امر است که متغیر‌های پیش‌گفته تأثیر معناداری در خودارزیابی نداشته‌اند. همچنین  اعتبار بیرونی نتایج پژوهش قابل تأمل است. نتیجه‌گیری: از آنجا که در فرضیه‌های این پژوهش، صنعت پتروشیمی ارزیابی شده است، در تعمیم‌ نتایج به سایر صنایع باید احتیاط کرد.

ابر کلیدواژگان