دانشگاه علوم پزشکی گرگان

اطلاعات نشریه

صاحب امتیاز: دانشگاه علوم پزشکی گلستان

شاپا چاپی: ۱۵۶۲-۴۷۶۵

شاپا الكترونيكی: ۲۰۰۸-۴۰۸۰

ايميل:  gorganmedjour@goums.ac.ir

وبسایت:  goums.ac.ir/journal

تعداد شماره ها: 72

تعداد مقالات: 1160

تاریخ به رور رسانی:  1398/12/28

شماره جاری

میکروسفالی اولیه اتوزومی مغلوب: یک مطالعه مروری

عاطفه شریفی نیا; مرتضی اولادنبی

دانشگاه علوم پزشکی گرگان, دوره 21, شماره 4, صفحه 1-13


میکروسفالی اولیه اتوزومی مغلوب (Autosomal recessive primary microcephaly: MCPH) یک اختلال نادر نورولوژیکی است که در بدو تولد در نوزادان مبتلا مشاهده می‌شود. معمولاً بیماران از ناتوانی ذهنی متوسط تا شدید رنج می‌برند. در این مطالعه مروری، همه جایگاه‌های شناخته شده تا به امروز اختلال MCPH همراه با نوع و تعداد جهش‌های شناخته شده و بررسی عملکردی و چگونگی شناسایی ژن‌ها به تفکیک و نیز الگوریتم تشخیصی از مقالات و پایگاه داده‌ها همانند OMIM و HGMD جمع‌آوری شده است. تاکنون 23 جایگاه ژنی (MCPH1-23) در جمعیت‌های مختلف در ارتباط با میکروسفالی اولیه شناخته شده است. عملکرد این ژن‌ها شامل جهت‌گیری صحیح دوک‌های میتوزی، مضاعف‌سازی، تشکیل یا عملکرد سانتروزوم، جابه‌جایی وزیکول‌ها، تنظیم رونویسی و پاسخ به آسیب DNA است و براساس تحقیقات بیماری MCPH در جمعیت ایران و پاکستان به دلیل ازدواج خویشاوندی شایع‌تر است. در ایران MCPH1 و MCPH5 شیوع بیشتری دارد.

اثر مکمل رزوراترول طی تمرینات ورزشی بازتوانی قلبی بر عوامل التهاب سیستمیک بیماران تحت عمل جراحی بای پس عروق کرونر: یک مطالعه کارآزمایی بالینی

جواد الماسی; کمال عزیزبیگی; خالید محمد زاده سلامت; بهشاد نقش تبریزی; محمد علی آذربایجانی

دانشگاه علوم پزشکی گرگان, دوره 21, شماره 4, صفحه 14-21


زمینه و هدف: امروزه یکی از مهم‌ترین مسایل بهداشتی بیماری عروق کرونر است. آنتی‌اکسیدان‌ها از جمله موادی هستند که می‌توانند در کاهش خطر ابتلا به بیماری‌های قلبی – عروقی نقش به‌سزایی ایفاء نمایند. این مطالعه به منظور تعیین اثر مکمل رزوراترول طی تمرینات ورزشی بازتوانی قلبی بر عوامل التهاب سیستمیک بیماران تحت عمل جراحی بای پس عروق کرونر انجام شد.

روش بررسی: این کارآزمایی بالینی روی 40 بیمار قلبی سه ماه پس از عمل جراحی بای پس عروق کرونر در مرکز بازتوانی قلبی بیمارستان فوق تخصصی قلب و عروق فرشچیان همدان طی سال 1395 انجام شد. بیماران به‌طور تصادفی در چهار گروه 10 نفری کنترل، گروه مکمل رزوراترول، گروه بازتوانی ورزشی و گروه مکمل رزوراترول توام با بازتوانی ورزشی قرار گرفتند. تمرینات بازتوانی ورزشی سه روز در هفته به صورت متناوب به مدت هشت هفته در قالب تمرینات استقامتی و به مدت 15 تا 20 دقیقه با شدت 50 تا 70 درصد ضربان قلب بیشینه و همچنین تمرینات مقاومتی با شدت 20 تا 50 درصد یک تکرار بیشینه انجام گردید. تعداد تکرارها در هر ست 8 تا 15 تکرار و بر اساس ظرفیت و توانایی اختیاری آزمودنی‌ها انجام شد. در حالی که آزمودنی‌ها گروه‌های مکمل روزانه 400 میلی‌گرم رزوارترول مصرف کردند. نمونه‌گیری خون قبل و 48 ساعت بعد از تمرینات توانبخشی و مکمل‌سازی انجام شد و غلظت پلاسمایی TNFα ، IL-6 ، IL-1 β و CRP اندازه‌گیری گردید.

یافته‌ها: متغیرهای CRP ، TNFα ، IL 1-β و IL-6 گروه رزوراترول توام با بازتوانی ورزشی در مقایسه با گروه کنترل، گروه مکمل رزوراترول و گروه بازتوانی ورزشی کاهش آماری معنی‌داری نشان دادند (P).

نتیجه‌گیری: ترکیب مصرف رزوراترول توام با بازتوانی ورزشی به‌طور انتخابی در کاهش برخی عوامل التهاب سیستمیک نسبت به مکمل رزوراترول و تمرینات بازتوانی ورزشی موثرتر ارزیابی شد.

اثر آموزش فنون مبتنی بر پذیرش و تعهد بر دشواری تنظیم هیجانی و سلامت روان در زنان مبتلا به سرطان پستان: یک مطالعه کارآزمایی بالینی

مریم حسن نژاد رسکتی; بهرام میرزاییان; سید حمزه حسینی

دانشگاه علوم پزشکی گرگان, دوره 21, شماره 4, صفحه 22-28

زمینه و هدف: درد و رنج سرطان، نگرانی از آینده و ترس از مرگ، سلامت روان بیماران مبتلا به سرطان را دچار اختلال می‌کند. این مطالعه به منظور تعیین اثر آموزش فنون مبتنی بر پذیرش و تعهد بر دشواری تنظیم هیجانی و سلامت روان در زنان مبتلا به سرطان پستان انجام شد.

روش بررسی: در این کارآزمایی بالینی 30 بیمار زن مبتلا به سرطان پستان به‌صورت تصادفی در دو گروه 15 نفری کنترل و مداخله قرار گرفتند. گروه مداخله تحت آموزش فنون مبتنی بر پذیرش و تعهد به مدت 8 جلسه 90 دقیقه‌ای قرار گرفتند. قبل، پس از اجرای درمان و دو ماه بعد از آن همه شرکت‌کنندگان با پرسشنامه گرتز و رومر 2004 و پرسشنامه سلامت عمومی (GHQ-28) ارزیابی و مورد مقایسه قرار گرفتند.

یافته‌ها: نمره کلی تنظیم هیجان در پیش‌آزمون گروه مداخله از 4.16±113.52 به 3.96±104.67 کاهش یافت (P). همچنین در دوره پیگیری نیز در گروه مداخله )3.58±104.17( پایین باقی مانده بود؛ اما میانگین آن در گروه کنترل کاهش آماری معنی‌داری نشان نداد. در مقیاس سلامت روان در گروه مداخله پس اجرای درمان نمره کلی سلامت روان از 4.21±46.81 به 3.39±33.18 کاهش یافت (P). این نمره در دوره پیگیری نیز در گروه مداخله )3.33±33.12( تعیین شد؛ اما در گروه کنترل کاهش آماری معنی‌دار مشاهده نشد.

نتیجه‌گیری: آموزش فنون مبتنی بر پذیرش و تعهد می‌تواند باعث افزایش سلامت روانی و تنظیم بهتر هیجان در مبتلایان به سرطان پستان شود.

مقایسه اثر دو شیوه تمرینات تناوبی با شدت بالا و فوتسال بر برخی عوامل آمادگی جسمانی، کیفیت زندگی و علایم منفی بیماران مبتلا به اسکیزوفرنی پارانوئید: یک مطالعه کارآزمایی بالینی

امین آنامی; مرضیه نظری; رامین شعبانی

دانشگاه علوم پزشکی گرگان, دوره 21, شماره 4, صفحه 29-38


زمینه و هدف: اسکیزوفرنی یک بیماری مزمن است که با اختلال در زندگی شخصی و عملکرد اجتماعی قابل توجهی همراه است. از آنجا که تمرینات ورزشی نقش مهمی بر مشکلات مذکور دارد؛ این مطالعه به منظور مقایسه اثر دو شیوه تمرینات تناوبی با شدت بالا و فوتسال بر برخی عوامل آمادگی جسمانی، کیفیت زندگی و علایم منفی بیماران مبتلا به اسکیزوفرنی از نوع پارانوئید انجام شد.

روش بررسی: این کارآزمایی بالینی روی 42 بیمار مرد مبتلا به بیماری مزمن اسکیزوفرنی از نوع پارانوئید بستری در مرکز آسایش رشت طی سال 1396 انجام شد. بیماران به صورت تصادفی در سه گروه تمرین تناوبی با شدت بالا (15=n)، فوتسال (12=n) و کنترل (15=n) تقسیم شدند. داده‌ها با استفاده از پرسشنامه کیفیت زندگی، پرسشنامه علایم منفی و برخی از آزمون‌های آمادگی جسمانی قبل و بعد از 8 هفته تمرین تعیین شدند. تمرینات تناوبی با شدت بالا (high-intensity interval training: HIIT) سه جلسه در هفته با شدت 70 تا 85 درصد حداکثر ضربان قلب و تمرینات فوتسال سه جلسه در هفته به مدت 40 دقیقه اجرا شدند.

یافته‌ها: توان بی‌هوازی گروه‌های فوتسال و HIIT در مقایسه با گروه کنترل به‌طور معنی‌داری بالاتر بود (P)؛ اما اختلاف آماری معنی‌داری در توان بی‌هوازی دو گروه فوتسال و HIIT مشاهده نشد. توان عضلانی پا گروه‌های HIIT و فوتسال در مقایسه با گروه کنترل به‌طور معنی‌داری بیشتر بود (P). توان عضلانی پا در گروه HIIT در مقایسه با گروه فوتسال بالاتر بود (P). علایم منفی گروه‌های HIIT و فوتسال در مقایسه با گروه کنترل به‌طور معنی‌داری پایین‌تر بودند (P). کیفیت زندگی گروه‌های فوتسال و HIIT در مقایسه با گروه کنترل معنی‌دار نبود.

نتیجه‌گیری: به‌نظر می‌رسد تمرینات تناوبی با شدت بالا اثرات چشمگیرتری نسبت به تمرینات فوتسال دارند؛ ولی هر دو نوع تمرین باعث بهبود برخی عوامل آمادگی جسمانی و کاهش علایم منفی در بیماران اسکیزوفرنی می‌شوند.

اثر درمان ترکیبی مکمل رزوراترول و ورزش تناوبی بر میزان آپوپتوز سلول‌های بافت قلبی موش‌های صحرایی نر دچار کبد چرب غیرالکلی

حسین مهدیان; پروین فرزانگی; امین فرزانه حصاری

دانشگاه علوم پزشکی گرگان, دوره 21, شماره 4, صفحه 39-46

زمینه و هدف: بیماری کبد چرب غیرالکلی (non-alcoholic fatty liver disease: NAFLD) یکی از مهم‌ترین اختلالات مزمن کبدی است که احتمالاً با مشکلات قلبی نیز مرتبط است. این مطالعه به منظور تعیین اثر درمان ترکیبی مکمل رزوراترول و ورزش تناوبی بر میزان آپوپتوز سلول‌های بافت قلبی موش‌های صحرایی نر دچار کبد چرب غیرالکلی به روش تانل انجام شد.

روش بررسی: این مطالعه تجربی روی 35 سر موش صحرایی نر از نژاد ویستار انجام شد. حیوانات به 5 گروه 7 تایی شامل گروه کنترل (سالم) و چهار گروه NAFLD شامل گروه بیمار، گروه دریافت کننده رزوراترول، گروه ورزش تناوبی و گروه رزوراترول توام با ورزش تناوبی تقسیم شدند. میزان آپوپتوز سلول‌های بافت قلبی به روش TUNEL بررسی گردید.

یافته‌ها: گروه بیمار به‌طور معنی‌داری دارای بیشترین میانگین درصد سلول‌های آپوپتوز شده قلبی )0.69±24.38%( در مقایسه با سایر گروه‌ها بود (P). در حالی که گروه‌های ترکیبی رزوراتول + ورزش تناوبی )0.49±9.02%( و مکمل رزوراتول )0.83±9.47%( دارای کمترین میانگین درصد سلول‌های آپوپتوز شده قلبی در مقایسه با گروه‌های بیمار و صرفاً ورزش تناوبی بودند (P). تفاوت آماری معنی‌داری بین دو گروه رزوراترول + تمرین ورزشی و مکمل رزوراترول مشاهده نگردید. میانگین درصد سلول‌های آپوپتوز قلبی در گروه ورزش تناوبی برابر با 0.28±11.39% درصد تعیین شد.

نتیجه‌گیری: بیماری کبد چرب غیرالکلی به‌طور چشمگیری با آپوپتوز سلول‌های قلبی همراه است. تجویز مکمل رزوراترول، به‌ویژه همراه با ورزش تناوبی، به‌طور چشمگیری سبب کاهش میزان آپوپتوز سلول‌های بافت قلبی می‌گردد.

اثر ضد دردی و ضدالتهابی عصاره هیدروالکلی گیاه کوله خاس (Ruscus aculeatus L) در موش کوچک آزمایشگاهی نر نژاد NMRI

تارا دانیاری; مینا رمضانی; بهاره پاکپور

دانشگاه علوم پزشکی گرگان, دوره 21, شماره 4, صفحه 47-52

زمینه و هدف: گیاه کوله خاس (Ruscus aculeatus L) از تیره مارچوبه در درمان بعضی از بیماری‌ها از جمله بیماری‌های عروقی، لنفاوی و هموروئید مورد بررسی قرار گرفته است. این مطالعه به منظور تعیین اثر ضد دردی و ضدالتهابی عصاره هیدروالکلی گیاه کوله خاس در موش کوچک آزمایشگاهی نر نژاد NMRI انجام شد.

روش بررسی: این مطالعه تجربی روی 80 سر موش کوچک آزمایشگاهی نر نژاد NMRI با سن تقریبی 8-6 هفته و وزن 25-23 گرم انجام شد. حیوانات برای هر تست به‌طور تصادفی به 5 گروه 8 تایی شامل گروه شاهد (دریافت کننده آب مقطر)، گروه کنترل مثبت (دریافت کننده مورفین با دوز 10 میلی گرم بر کیلو گرم در تست درد و دریافت کننده دگزامتازون با دوز 15 میلی‌گرم بر کیلوگرم در تست التهاب) و همچنین سه گروه دریافت کننده دوزهای 75، 150 و 300 میلی‌گرم بر کیلوگرم عصاره هیدروالکلی گیاه کوله خاس تقسیم شدند. بررسی درد توسط تست فرمالین و بررسی التهاب با تورم گوش القاشده با زایلین انجام شد.

یافته‌ها: عصاره هیدروالکلی کوله خاس باعث کاهش آماری معنی‌دار درد حاد در دوز 300 میلی‌گرم بر کیلوگرم وزن بدن نسبت به گروه شاهد گردید (P). درصد مهار درد حاد 60 درصد در مقایسه با 85 درصدی مهار درد توسط مورفین تعیین شد. همچنین این گیاه سبب کاهش آماری معنی‌دار درد مزمن ناشی از فرمالین در دوزهای 150 و 300 میلی‌گرم بر کیلوگرم وزن بدن نسبت به گروه شاهد گردید (P). دوز 150 و 300 میلی‌گرم بر کیلوگرم عصاره به ترتیب باعث مهار 71درصدی و 94درصدی درد مزمن در مقایسه با 97 درصدی کاهش درد توسط مورفین شدند.

نتیجه‌گیری: عصاره هیدروالکلی گیاه کوله خاس در دوز 300 میلی‌گرم بر کیلوگرم وزن بدن باعث کاهش درد حاد و مزمن و در دوز 150 میلی‌گرم بر کیلوگرم وزن بدن سبب کاهش درد حاد در حیوانات آزمایشگاهی می‌گردد.

اثر تمرینات مقاومتی بر بیان ژن FOXO1 در بافت چربی زیرپوستی موش‌های صحرایی دیابتی نژاد ویستار

شهرام سهیلی; مجتبی ایزدی; دانیال تارمست

دانشگاه علوم پزشکی گرگان, دوره 21, شماره 4, صفحه 53-59


زمینه و هدف: اختلال در عملکرد مولفه‌های هورمونی و ژنتیکی از مهم‌ترین عوامل هایپرگلیسیمی در افراد چاق و بیماری دیابت هستند. ژن FOXO1 به عنوان یکی از عوامل رونویسی موثر در مسیرهای سیگنالینگ انسولین، گلوکز ناشتا و مقاومت انسولین محسوب می‌شود. این مطالعه به منظور تعیین اثر تمرینات مقاومتی بر بیان ژن FOXO1 در بافت چربی زیرپوستی موش‌های صحرایی دیابتی انجام شد.

روش بررسی: در این مطالعه تجربی 14 سر موش صحرایی نر نژاد ویستار با وزن تقریبی 20±220 گرم توسط تغذیه رژیم غذایی پرچرب و تزریق درون صفاقی استرپتوزوتوسین (STZ ، mg/kg 30) به دیابت نوع دو مبتلا و به شیوه تصادفی به گروه‌های 7 تایی کنترل و ورزش تقسیم شدند. گروه ورزش در یک دوره تمرینات هوازی 6 هفته‌ای به تعداد 5 روز هفته شرکت نمودند. 48 ساعت پس از آخرین جلسه تمرینی، سطح ناشتایی گلوکز و انسولین خون و نیز بیان ژن FOXO1 در بافت چربی زیرپوستی هر دو گروه اندازه‌گیری و مقایسه گردید.

یافته‌ها: تمرینات هوازی سبب کاهش آماری معنی‌دار گلوکز ناشتا، مقاومت انسولین و بیان ژن FOXO1 در بافت چربی زیرپوستی در مقایسه با گروه کنترل گردید (P).

نتیجه‌گیری: به‌نظر می‌رسد تمرینات مقاومتی به‌واسطه مهار بیان ژن FOXO1 در بافت چربی زیرپوستی به کاهش مقاومت انسولین و گلوکز سرم در موش‌های دیابتی منجر می‌گردد.

اثر تمرین روی سطوح پایدار و ناپایدار بر متغیرهای کینماتیکی راه‌رفتن و زمان برخاستن و رفتن (TUG) در زنان سالمند

زهره افشارمند; حسن دانشمندی; مهدیه آکوچکیان; یحیی سخنگویی

دانشگاه علوم پزشکی گرگان, دوره 21, شماره 4, صفحه 60-67


زمینه و هدف: اکثر تحقیقات بر اثر مثبت تمرینات ورزشی روی متغیرهای راه‌رفتن سالمندان تأکید کرده‌اند. در مورد اثربخش بودن نوع خاصی از تمرین در جهت بهبود راه‌رفتن سالمندان تحقیقات اندکی انجام شده است. این مطالعه به منظور تعیین اثر تمرین روی سطوح پایدار و ناپایدار بر متغیرهای کینماتیکی راه‌رفتن و زمان برخاستن و رفتن (Timed-up-and go: TUG) در زنان سالمند انجام شد.

روش بررسی: در این مطالعه شبه‌تجربی 75 زن سالمند به‌صورت غیرتصادفی در 5 گروه 15 نفری شامل کنترل (عدم دریافت مداخله)، گروه دوم (سطح ناپایدار): گروه تمرینی روی فوم 6 سانتی‌متری، گروه سوم (سطح ناپایدار): گروه تمرینی روی فوم 9 سانتی‌متری، گروه چهارم (سطح ناپایدار): گروه تمرینی روی ماسه و گروه پنجم (سطح پایدار): گروه تمرینی روی سطح سفت قرار گرفتند. برای ثبت داده‌ها از دوربین مخصوص ثبت تصویر استفاده شد. متغیرهای کینماتیکی راه‌رفتن (شامل کادنس، طول گام، سرعت گام و طول قدم) با نرم‌افزار آنالیز حرکتی (Motion Analysis Kinovea) استخراج شد. میانگین سه تکرار متغیرها به‌عنوان نمره نهایی فرد ثبت گردید.

یافته‌ها: تمرین اثر آماری معنی‌داری بر متغیر کادنس طول قدم، طول گام، عرض گام، سرعت راه‌رفتن و زمان برخاستن و رفتن داشت (P). اگرچه بعد از برنامه تمرینی اختلاف آماری معنی‌داری در عامل تمرین مشاهده شد؛ اما تمرین بر فوم 9 سانتی‌متری بیشترین اختلاف میانگین را در متغیرهای TUG، کادنس، طول گام ایجاد نمود و تمرین روی ماسه بیشترین اختلاف میانگین را در متغیرهای طول قدم و سرعت راه رفتن ایجاد کرد.

نتیجه‌گیری: تمرینات روی سطوح پایدار و ناپایدار باعث بهبود متغیرهای کادنس، طول قدم، طول گام، عرض گام، سرعت راه‌رفتن و زمان برخاستن و رفتن سالمندان گردید.

اثربخشی درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد به شیوه گروهی بر خودکارآمدی مادران دارای فرزند مبتلا به سرطان

الهام اکبری; ناهید هواسی سومار; سیمین رونقی

دانشگاه علوم پزشکی گرگان, دوره 21, شماره 4, صفحه 68-73

زمینه و هدف: والدین کودکان مبتلا به سرطان بیشتر از والدین کودکان سالم در معرض مشکلات روان‌شناختی از قبیل اضطراب، افسردگی، استرس و به‌طور کلی تهدید سلامت روان هستند. این مطالعه به منظور تعیین اثربخشی درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد به شیوه گروهی بر خودکارآمدی مادران دارای فرزند مبتلا به سرطان انجام شد.

روش بررسی: این مطالعه شبه‌تجربی روی 30 مادر دارای فرزند مبتلا به سرطان مراجعه کننده به مرکز طبی کودکان در شهر تهران طی سال 1396 انجام شد. مادران به‌طور غیرتصادفی در دو گروه 15 نفری کنترل و مداخله قرار گرفتند. برای گردآوری داده‌ها از پرسـشنامه خودکارآمدی والدینی دومکا و همکاران سال 1996 استفاده شد. درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد در 10 جلسه دو ساعته به شیوه گروهی برای گروه مداخله اجرا گردید و برای مادران گروه کنترل مداخله‌ای ارایه نشد.

یافته‌ها: میانگین نمره خودکارآمدی والدین دارای کودک مبتلا به سرطان در پیش‌آزمون 6.40±31.40 و پس‌آزمون 13.35±53.87 تعیین شد و این تفاوت از نظر آماری معنی‌دار بود (P. میانگین نمره خودکارآمدی والدین گروه کنترل در پیش‌آزمون 5.73±30.07 و در پس‌آزمون 7.58±29 تعیین گردید که این تفاوت از نظر آماری معنی‌داری نبود.

نتیجه‌گیری: درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد به‌طور معنی‌داری باعث بهبود خودکارآمدی والدینی مادران دارای فرزند مبتلا به سرطان می‌گردد.

فراوانی آسیب‌های ارگان‌های داخل توراکس به دنبال ترومای نافذ در بیماران بستری در مرکز آموزشی درمانی 5 آذر گرگان (1395)

عبدالرضا فاضل; رضا افغانی; محمد نادران; طاهره بخشی

دانشگاه علوم پزشکی گرگان, دوره 21, شماره 4, صفحه 74-78


زمینه و هدف: تروما مهم‌ترین علت از دست رفتن عمر موثر در جمعیت‌های انسانی بوده و دومین علت مرگ و میر در کشور محسوب می‌شود. این مطالعه به منظور تعیین فراوانی آسیب‌های ارگان‌های داخل توراکس به دنبال ترومای نافذ در بیماران بستری در مرکز آموزشی درمانی 5 آذر گرگان انجام شد.

روش بررسی: این مطالعه توصیفی مقطعی به صورت گذشته‌نگر روی پرونده 107 بیمار بستری شده به دلیل ترومای نافذ در مرکز آموزشی درمانی 5 آذر گرگان (مرکز ترومای استان گلستان) طی سال 1395 انجام شد. داده‌های موجود در پرونده بیماران شامل سن، جنس، نوع شغل، محل آسیب، نوع آسیب و علت آسیب براساس چک لیستی استخراج و مورد ارزیابی قرار گرفتند.

یافته‌ها: میانگین سنی بیماران 26.13 سال در محدوه سنی 62-14 سال بود. بیشترین علت تروما، نزاع به میزان 78.5% تعیین شد. بیشترین عامل ایجاد کننده آسیب، چاقو به میزان 66.35% بود که بیشترین آسیب به ریه (11.21%) وارد شده بود. کمترین آسیب مربوط به عروق بزرگ (ورید پولمونری) با یک مورد (0.93%) بود. بیشترین فراوانی بر اساس شغل مربوط به گروه بیکار (39.25%) بود. دو مورد مرگ و میر مشاهده شد که در یک بیمار به علت ترومای قلب و در بیمار دیگر به دلیل پارگی عروق ساب‌کلاوین بود.

نتیجه‌گیری: آسیب توسط چاقو بیشترین علت ترومای نافذ در اثر نزاع خیابانی تعیین شد.

فراوانی ژن‌های blaZ و mecA در ایزوله‌های استافیلوکوکوس اورئوس جدا شده از نمونه‌های بالینی با روش PCR

یاسمن رهنما; آیلر جمالی; تینا دادگر

دانشگاه علوم پزشکی گرگان, دوره 21, شماره 4, صفحه 79-85


زمینه و هدف: استافیلوکوکوس اورئوس شایع‌ترین عامل مهم عفونت‌های بیمارستانی است. درمان عفونت‌های استافیلوکوکوس اورئوس با حضور گونه مقاوم به آنتی‌بیوتیک متی‌سیلین (Methicillin Resistant Staphylococcus aureus: MRSA) پیچیده‌تر شده است. mecA ژن کدکننده مقاومت به متی‌سیلین و blaZ ژن کدکننده مقاومت به آنزیم بتالاکتاماز است. این مطالعه به منظور تعیین فراوانی ژن‌های blaZ و mecA در ایزوله‌های استافیلوکوکوس اورئوس جداشده از نمونه‌های بالینی با استفاده از روش مولکولی واکنش زنجیره‌ای پلیمراز (Polymerase Chain Reaction: PCR) انجام شد.

روش بررسی: در این مطالعه توصیفی – تحلیلی 59 ایزوله استافیلوکوکوس اورئوس از نمونه‌های بالینی بیمارستان‌های شهر گرگان طی مدت شش‌ماه (از بهمن 1395 لغایت تیر 1396) جمع‌آوری شدند. ایزوله‌ها با استفاده از رنگ‌آمیزی گرم، تست‌های کوآگولاز، کاتالاز، Dnase و تخمیر قند مانیتول تعیین هویت شدند و با روش دیسک دیفیوژن مقاومت آنتی‌بیوتیکی ارزیابی گردید. از روش یدومتری برای تشخیص تولید آنزیم بتالاکتاماز در این باکتری استفاده شد. سپس تشخیص ژن‌های mecA و blaZ با استفاده از روش PCR انجام گردید.

یافته‌ها: همه 59 ایزوله (100 درصد) استافیلوکوکوس اورئوس برای ژن blaZ مثبت و به‌دنبال آن، 27 ایزوله (45.8%) دارای ژن mecA بودند که به‌طور همزمان ایزوله‌های دارای ژن mecA از لحاظ حضور ژن blaZ مثبت بودند. میزان 5 درصد از ایزوله‌های مقاوم به اگزاسیلین و 3 درصد از ایزوله‌های مقاوم به سفوکسی‌تین دارای ژن mecA بودند. 79.4% از ایزوله‌های دارای ژن blaZ، در تست فنوتیپی بتالاکتاماز مثبت بودند.

نتیجه‌گیری: این مطالعه نشان داد که تمام ایزوله‌های جدا شده دارای استافیلوکوکوس اورئوس با ژن blaZ بودند و به‌طور همزمان ایزوله‌های دارای ژن mecA از لحاظ حضور ژن blaZ مثبت بودند.

مقاومت آنتی‌بیوتیکی و شیوع ژن‌های متالوبتالاکتامازهای IMP-1 ، VIM-1 و اینتگرون کلاس یک در ایزوله‌های بالینی سودوموناس آئروژینوزا

فاطمه نامور; مرجان شاه ایلی; عباسعلی رضائیان

دانشگاه علوم پزشکی گرگان, دوره 21, شماره 4, صفحه 86-92


زمینه و هدف: روند رو به افزایش مقاومت به آنتی‌بیوتیک‌های بتالاکتام، در باکتری فرصت طلب سودوموناس آئروژینوزا یکی از عوامل مهم مرگ و میر ناشی از عفونت‌های بیمارستانی محسوب می‌شود. این مطالعه به منظور تعیین مقاومت آنتی‌بیوتیکی و شیوع ژن‌های متالوبتالاکتامازهای IMP-1 ، VIM-1 و اینتگرون کلاس یک در ایزوله‌های بالینی سودوموناس آئروژینوزا انجام شد.

روش بررسی: این مطالعه توصیفی تحلیلی روی 200 جدایه مشکوک به جنس سودوموناس از عفونت‌های خون، ادرار، زخم، چشم و خلط در بیمارستان ارسنجان در استان فارس طی فروردین لغایت شهریور سال 1395 انجام شد. پس از تایید جنس باکتری با تست‌های بیوشیمیایی و روش مولکولی S rRNA16و جداسازی گونه سودوموناس آئروژینوزا با استفاده از پرایمر اختصاصی ژن las I ، حساسیت آنتی‌بیوتیکی با روش دیسک دیفیوژن طبق معیار CLSI تعیین گردید. حضور ژن‌هایIMP (Imipenem)، VIM (Verona integron-encoded metallo-β-lactamase) و Int-1 (اینتگرون کلاس 1) توسط روش PCR بررسی گردید.

یافته‌ها: نتایج تست‌های فنوتیپی و ژنوتیپی منجر به جداسازی 107 جدایه سودوموناس آئروژینوزا گردید. جمعیت مورد مطالعه بیشترین مقاومت را با 38/79 درصد به سفپیم و کمترین مقاومت را با 13.08% به توبرامایسین نشان دادند. 10جدایه (9.35%) حامل Int-1، 19 جدایه (17.76%) حامل ژن IMP، 23جدایه (21.5%) حامل ژن VIM، 4 جدایه (3.74%) حامل ژن IMP و Int-1، 11 جدایه (10.28%) حامل ژن VIM و Int-1، 15 جدایه (14.02%) حامل هر دو ژنIMP و VIM، 12 جدایه (11.22%) به‌طور همزمان حامل هر سه ژن بودند. 13 جدایه (12.15%) نیز هیچ یک از ژن‌های را نداشتند.

نتیجه‌گیری: نتایج نشان‌دهنده افزایش مقاومت دارویی چندگانه و وجود همزمان یک یا دو ژن IMP ، VIM و Int-1 در سویه‌های سودوموناس آئروژینوزا است. Int-1 قدرت جابجایی ژن‌های مقاومت‌زا را داشته و باعث ایجاد جمعیت‌های مقاوم می‌شود.

نیازهای مراقبتی حمایتی سالمندان مبتلا به سرطان مراجعه کننده به مراکز درمانی شهر گرگان در سال 1397

آمنه مسعودی; لیلا جویباری; غلامرضا روشندل; ناصر بهنام پور; رضا خاندوزی; عبدالرحیم حزینی; اکرم ثناگو

دانشگاه علوم پزشکی گرگان, دوره 21, شماره 4, صفحه 93-99


زمینه و هدف: مشکلات فراوانی در تمامی ابعاد جسمی، روانی، اجتماعی، اقتصادی و خانوادگی برای سالمندان در اثر ابتلا به سرطان می‌تواند ایجاد شود. این مطالعه به منظور تعیین نیازهای مراقبتی حمایتی سالمندان مبتلا به سرطان انجام شد.

روش بررسی: این مطالعه توصیفی - تحلیلی روی 248 سالمند (144 مرد و 104 زن) با میانگین سنی 6.94±67.17 سال مبتلا به سرطان مراجعه کننده به مراکز درمانی دولتی و خصوصی شهر گرگان با استفاده از نمونه‌گیری غیراحتمالی و در دسترس در سال 1397 انجام شد. ابزار جمع‌آوری اطلاعات، پرسشنامه روا و پایای نیازهای مراقبتی حمایتی بیماران مبتلا به سرطان (supportive care need survey) دارای پنج حیطه نیازهای جسمی و عملکرد روزانه، سیستم سلامت و اطلاعات، حمایتی و مراقبت از بیمار، روانی و جنسی بود.

یافته‌ها: بین حیطه های جسمی و عملکرد روزانه، حیطه جنسی، حمایت و مراقبت و سیستم سلامت و اطلاعات با جنسیت رابطه آماری معنی‌داری مشاهده گردید (P). سالمندان زن در حیطه جسمی و عملکرد روزانه، و سالمندان مرد در حیطه های جنسی، حمایت و مراقبت، سیستم سلامت و اطلاعات نیاز بیشتری برای دریافت کمک داشتند.

نتیجه‌گیری: این مطالعه نشان داد  نیازهای برآورده نشده در سالمندان مبتلا به سرطان به ویژه در حیطه جسمی و عملکرد روزانه از میزان بالایی برخوردار است.

غربالگری بیماری‌های خون و خونریزی دهنده مراجعین به بخش بیماری‌های دهان دانشکده دندانپزشکی یزد (95-1394)

هدی فرمان آرا; حکیمه احدیان

دانشگاه علوم پزشکی گرگان, دوره 21, شماره 4, صفحه 100-106


زمینه و هدف: ﻳﻜﻲ از شاخص‌های سلامت در انسان طبیعی بودن تعداد و ابعاد سلول‌های خونی است. این مطالعه به‌منظور انجام غربالگری بیماری‌های خون و خونریزی دهنده مراجعین به بخش بیماری‌های دهان دانشکده دندانپزشکی یزد اجرا گردید.

روش بررسی: این مطالعه توصیفی تحلیلی به روش مقطعی روی 273 بیمار مراجعه کننده به بخش بیماری‌های دهان دانشکده دندانپزشکی یزد طی سال‌های 95-1394 انجام شد. اطلاعات سن، جنس، بیماری سیستمیک و نوع آن، تاریخچه پزشکی و معاینات بالینی بیماران و نیز نوع تست‌های درخواستی فوق و علت درخواست ثبت گردید.

یافته‌ها: تست‌های خونریزی‌دهنده و انعقادی برای 63 نفر (23.4%) و CBC برای 210 نفر (76.9%) درخواست شده بود. نتایج آزمایش شمارش کامل سلول‌های خونی افراد مبتلا به بیماری سیستمیک (53 مورد، 25.2%) در اکثر موارد طبیعی بود. بیشترین بیماری سیستمیک به‌ترتیب شامل بیماری‌های قلب و عروقی (56 درصد) و اختلالات خونریزی دهنده (19 درصد) تعیین گردید. بیشترین درصد غیرطبیعی بودن اجزایCBC مربوط به توزیع غیرطبیعی نوتروفیل‌ها (84.9%) بود. بین نتایج آزمایش‌های CBC و اجزای آن و نیز BT،PT، PTT با سن بیماران ارتباط آماری معنی‌داری یافت نشد. میزان Hb، شمارش پلاکت و INR تفاوت آماری معنی‌داری با سن بیماران نشان داد (P). نتایج آزمایش‌های شمارش پلاکت، WBC، PT، لنفوسیت، نوتروفیل، RBC، Hb، MCV و MCH در مردان نسبت به زنان تفاوت آماری معنی‌داری نشان داد (P).

نتیجه‌گیری: نتایج اکثر تست‌های آزمایشگاهی خونی و انعقادی بیماران در این مقطع زمانی طبیعی بود که می‌تواند نشان‌دهنده آمادگی مراجعین برای تحمل درمان‌های دندانی باشد. نتایج این مطالعه باعث کاهش تقاضای غیرضروری تست‌های آزمایشگاهی و هزینه‌های وارده به بیمار در صورت بررسی دقیق تاریخچه بیماری و یافته‌های بالینی بیماران می‌شود.

مقایسه اثر برون تنی اسانس شاهدانه (Cannabis sativa) با آلبندازول بر پروتواسکولکس‌های کیست هیداتید

امیر رضا یوسفی; محمدرضا یوسفی; محدثه ابوحسینی طبری

دانشگاه علوم پزشکی گرگان, دوره 21, شماره 4, صفحه 107-113


زمینه و هدف: اکینوکوکوزیس گرانولوزوس از بیماری‌های مهم مشترک انسان و دام است و جراحی بهترین روش درمان آن است. تاکنون اسکولکس‌کش‌های شیمیایی متعددی برای جلوگیری از نشت پروتواسکولکس‌ها حین عمل جراحی استفاده شده‌اند؛ اما با توجه به عوارض جانبی خیلی مورد استقبال قرار نگرفته‌اند. از این رو استفاده از گیاهان دارویی یا ترکیبات مشتق شده از آنها به عنوان ترکیبات جایگزین مورد توجه قرار گرفته‌اند. این مطالعه به منظور مقایسه اثر برون تنی اسانس شاهدانه (Cannabis sativa) با آلبندازول بر پروتواسکولکس‌های کیست هیداتید انجام شد.

روش بررسی: در این مطالعه توصیفی – تحلیلی اسانس شاهدانه از قسمت‌های هوایی گیاه در فصل گلدهی در دانشگاه کامرینو ایتالیا تهیه و آنالیز کروماتوگرافی گازی - طیف سنجی جرمی انجام شد. پروتواسکولکس‌ها از کبدهای آلوده به کیست هیداتید استخراج و به مدت 10، 30، 60 و 120 دقیقه در معرض غلظت‌های مختلف (1 ، 2 ، 5 و 10 میکروگرم به ازای هر میلی‌لیتر) اسانس شاهدانه قرار گرفتند. میزان زنده بودن پروتواسکولکس‌ها به وسیله رنگ‌آمیزی ائوزین 0.1% سنجیده شد. از آلبندازول به عنوان داروی استاندارد استفاده گردید.

یافته‌ها: اسانس شاهدانه در تمامی غلظت‌های مورد استفاده موجب از بین رفتن معنی‌دار در پروتواسکولکس‌ها گردید که با افزایش غلظت رابطه مستقیم نشان داد (P). بالاترین غلظت از آلبندازول پس از 2 ساعت 13.24% از بین رفتن را موجب شد. در حالیکه این میزان در تیمار با شاهدانه µg/ml2 به 20.9% و در غلظت µg/ml10 به 26.08% درصد رسید.

نتیجه‌گیری: اسانس شاهدانه دارای اثر پروتواسکولکس کشی قابل قبولی در مقایسه با داروی آلبندازول است و می‌توان آن را به عنوان یک ماده پروتواسکولکس کش طبیعی پیشنهاد نمود.

تعیین سروگروپ و الگوی مقاومت آنتی‌بیوتیکی جدایه‌های سالمونلا از مواد غذایی

ابوالفضل سیردانی; زهرا رجبی; فاطمه فرد صانعی; سعید واحدی; محمد مهدی سلطان دلال

دانشگاه علوم پزشکی گرگان, دوره 21, شماره 4, صفحه 114-120


زمینه و هدف: سالمونلوز یک معضل بهداشتی مهم و مسؤول بیشترین موارد مرگ و میر ناشی از بیماری‌های منتقله از غذا در سرتاسر جهان است. در کشور ما عفونت سالمونلایی در اثر مصرف مواد غذایی آلوده رو به افزایش است. این مطالعه به منظور تعیین سروگروپ و الگوی مقاومت آنتی‌بیوتیکی جدایه‌های سالمونلا از مواد غذایی انجام شد.

روش بررسی: در این مطالعه توصیفی آزمایشگاهی تعداد 400 نمونه به صورت تصادفی از مواد غذایی شامل گوشت قرمز، مرغ، تخم مرغ و سبزی هر کدام به تعداد 50 نمونه بسته‌بندی و 50 نمونه فله توزیع شده در 10 واحد مختلف عرضه کننده در مناطق پنجگانه شهر تهران طی 9 ماه در سال 1397 تهیه گردید. از نمونه‌ها براساس استاندارد ملی ایران به شماره1810 آزمون میکروبی به‌عمل آمد. سپس تست‌های بیوشیمیایی، تاییدی و سرولوژی مربوطه انجام گردید. تست حساسیت میکروبی براساس روش دیسک دیفیوژن آگار با استفاده از دیسک‌های آنتی‌بیوتیکی شرکت مست (انگلستان) انجام شد.

یافته‌ها: از 400 نمونه مورد آزمایش 8 مورد (2 درصد) سالمونلاجدا گردید. درصد آلودگی سالمونلا در 6 مورد (75 درصد) مواد غذایی فله نسبت به 2 مورد (25درصد) بسته‌بندی بیشتر بود. بیشترین سروگروپ سالمونلای جداشده متعلق به گروپ D بود و نمونه غذایی مرغ درصد آلودگی به سالمونلای بیشتری (37.5%) نسبت به سایر مواد غذایی مورد آزمایش از خود نشان داد. جدایه‌های سالمونلا، بیشترین مقاومت میکروبی را به آنتی‌بیوتیک نالیدیکسیک اسید (75درصد) داشتند.

نتیجه‌گیری: با توجه به سالمونلاهای جدا شده به‌ویژه گروه D از مواد غذایی و گسترش مقاومت آنتی‌بیوتیکی آنها، لزوم مراقبت بیشتر و رعایت سطح بالاتر بهداشت در تهیه، تولید، بسته‌بندی و عرضه مواد غذایی در سطح جامعه به‌نظر می‌رسد.

ابر کلیدواژگان